غزل شمارهٔ 2827
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1چو محو عشق شدی رهنما چه میجویی
11
چو محو عشق شدی رهنما چه میجویی
به بحر غوطه زدی ناخدا چه میجویی
22
متاع خانه آیینه حیرت است اینجا
تو دیگر از دل بیمدعا چه میجویی
33
عصا ز دست تو انگشت رهنما دارد
توگرنهکوردلی از عصا چه میجویی
44
جز اینکه خرد کند حرص استخوان ترا
دگر ز سایهٔ بال هما چه میجویی
55
به سینه تانفسی هستدل پریشان است
رفوی جیب سحر از هوا چه میجویی
66
سر نیاز ضعیفان غرور سامان نیست
به غیر سجده ز مشتی گیا چه میجویی
77
صفای دل نپسندد غبار آرایش
به دست آینه رنگ حنا چه میجویی
88
ز حرص، دیدهٔ احباب حلقهٔ دام است
نم مروت ازین چشمها چه میجویی
99
چو شمع خاک شدم در سراغ خویش اما
کسی نگفت که در زیر پا چه میجویی
1010
ز آفتاب طلب شبنم هوا شدهایم
دل رمیدهٔ ما را زما چه میجویی
1111
بجز غبار ندارد تپیدن نفست
ز تار سوخته بیدل صدا چه میجویی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

