غزل شمارهٔ 19
Toggle stanza 1کسی در بندغفلتماندهای چون من ندید اینجا
11
کسی در بندغفلتماندهای چون من ندید اینجا
دو عالم یک درباز است و میجویم کلید اینجا
22
سراغ منزل مقصد مپرس از ما زمینگیران
به سعی نقش پا راهی نمیگردد سفید اینجا
33
تپیدن ره ندارد در تجلیگاه حیرانی
توان گر پای تا سر اشک شد نتوان چکید اینجا
44
ز گلزار هوس تا آرزو برگی به چنگ آرد
به مژگان عمرها چون ریشه میباید دوید اینجا
55
تحیر گر به چشم انتظار ما نپردازد
چه وسعت میتوان چیدن ز آغوش امید اینجا
66
ترشرویی ندارد یمن جمعیت در این محفل
چو شیر این سرکهات از یکدگر خواهد برید اینجا
77
به دل نقشی نمیبندد که با وحشت نپیوندد
نمیدانم کدامین بیوفا آیینه چید اینجا
88
مرا از بیبری هم راحتی حاصل نشد، ورنه
بهار سایهای رنگینتر از گل داشت بید اینجا
99
گواه کشتهٔ تیغ نگاه اوست حیرانی
کفن بردوشی بسمل بود چشم سفید اینجا
1010
کفن در مشهد ما بینوایان خونبها دارد
ز عریانی برون آ گر توانی شد شهید اینجا
1111
هجوم درد پیچیدهست هستی تا عدم بیدل
تو هم گر گوش داری نالهای خواهی شنید اینجا
زمین

