غزل شمارهٔ 19

Toggle stanza 1
کسی در بندغفلت‌مانده‌ای چون من ندید اینجا
1
کسی در بندغفلت‌مانده‌ای چون من ندید اینجا
دو عالم یک درباز است و می‌جویم‌ کلید اینجا
2
سرا‌غ منزل مقصد مپرس از ما زمینگیران
به سعی نقش پا راهی نمی‌گردد سفید اینجا
3
تپیدن ره ندارد در تجلیگاه حیرانی
توان‌ گر پای تا سر اشک شد نتوان چکید اینجا
4
ز گلزار هوس تا آرزو برگی به چنگ آرد
به مژگان عمرها چون ریشه می‌باید دوید اینجا
5
تحیر گر به چشم انتظار ما نپردازد
چه وسعت می‌توان چیدن ز  آغوش امید اینجا
6
ترشرویی ندارد یمن جمعیت در این محفل
چو شیر این سرکه‌ات از یکدگر خواهد برید اینجا
7
به دل نقشی نمی‌بندد که با وحشت نپیوندد
نمی‌دانم‌ کدامین بی‌وفا آیینه چید اینجا
8
مرا از بی‌بری هم راحتی حاصل نشد، ورنه
بهار سایه‌ای رنگین‌تر از گل داشت بید اینجا
9
گواه‌ کشتهٔ تیغ نگاه اوست حیرانی
کفن بردوشی بسمل بود چشم سفید اینجا
10
کفن در مشهد ما بینوایان خونبها دارد
ز عریانی برون آ گر توانی شد شهید اینجا
11
هجوم درد پیچیده‌ست هستی تا عدم بیدل
تو هم‌ گر گوش داری ناله‌ای خواهی‌ شنید اینجا

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور