Toggle stanza 1
غیر از حیا چه پیش توان برد در عرق
1

غیر از حیا چه پیش توان برد در عرق

چون اشک سعی تا قدم افشرد در عرق

2

با این هجوم عجز به هرجا قدم زدیم

خجلت بساط آبله ‌گسترد در عرق

3

بر روی ما ز شرم نموهای اعتبار

رنگی نکرد گل‌ که نیفشرد در عرق

4

شور شکست شیشه ز توفان‌ گذشته است

آن سنگدل مگر دلی آزرد در عرق

5

شبنم چه واکشد ز تماشای این چمن

ما راگشاد چشم فرو برد در عرق

6

گرد هوس به سعی خجالت نشانده‌ایم

کم نیست ته نشینی این درد در عرق

7

نومید وصل بود دل از ساز انفعال

آیینه‌ات ز ما غلطی خورد در عرق

8

بیدل تلاش عجز به جایی نمی‌رسد

خلقی چو شمع داغ شد و مرد در عرق

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور