غزل شمارهٔ 1891
Toggle stanza 1غیر از حیا چه پیش توان برد در عرق
11
غیر از حیا چه پیش توان برد در عرق
چون اشک سعی تا قدم افشرد در عرق
22
با این هجوم عجز به هرجا قدم زدیم
خجلت بساط آبله گسترد در عرق
33
بر روی ما ز شرم نموهای اعتبار
رنگی نکرد گل که نیفشرد در عرق
44
شور شکست شیشه ز توفان گذشته است
آن سنگدل مگر دلی آزرد در عرق
55
شبنم چه واکشد ز تماشای این چمن
ما راگشاد چشم فرو برد در عرق
66
گرد هوس به سعی خجالت نشاندهایم
کم نیست ته نشینی این درد در عرق
77
نومید وصل بود دل از ساز انفعال
آیینهات ز ما غلطی خورد در عرق
88
بیدل تلاش عجز به جایی نمیرسد
خلقی چو شمع داغ شد و مرد در عرق
Sources
Persian text source: Ganjoor

