غزل شمارهٔ 2388
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1گر ما گوییم، ماکجاییم
گر ما گوییم، ماکجاییم
ور تو، تو هم آن کسی که ماییم
پوشیدگیایم لیک رسوا
عریانی لیک در قباییم
گوشیم و شنیدنی نداربم
چشمیم و مژه نمیگشاییم
گر شکوه کنیم بیتمیزیم
ور شکر خیال نارساییم
تا خاک نشان دهیم عرشیم
چون سر به گمان رسیم پاییم
بی نسبت نسبتیم و سحریم
نی هست نه نیست آشناییم
زین شعبده هیچ نیست منظور
جز آنکه به فهم در نیاییم
عیب و هنر تعین اینست
پیدا و نهان جنون قباییم
پنهان چیزی که درگمان نیست
پیدا اینها که مینماییم
آخر به کجا رویم زین دشت
در خارستان برهنه پاییم
اینجا چه سلامت و کجا امن
یکدانه و هفت آسیاییم
کوه و صحرا و باغ و بستان
ماییم اگر ز خود برآییم
با غیر یگانگی چه حرف است
از عالم خو هم جداییم
یا رب ز کجا تمیز جوشید
کایینهٔ صد جهان بلاییم
در نسخهٔ شبههٔ جدایی
تصحیف حقیقت خداییم
استغنا بی نیاز خویش است
خود را بر خود چه وانماییم
عرض من و ما عرق کمین است
ساز خاموش تر صداییم
بیدل زین حرف و صوت تن زن
افسانهٔ راز کبریاییم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
جز جانب دل به دل نیاییم
یک لحظه برون دل نپاییم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1555
ما زنده به نور کبریاییم
بیگانه و سخت آشناییم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1576
لبیک زنان عشق ماییم
احرام گرفته در وفاییم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 271
خورشید تویی و ذره ماییم
بی روی تو روی کی نماییم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 272
ای دوست، بیا، که ما توراییم
بیگانه مشو، که آشناییم
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 203
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

