Toggle stanza 1
فردوس دل‌، اسیر خیال تو بودنست
1

فردوس دل‌، اسیر خیال تو بودنست

عید نگاه‌، چشم به رویت‌ گشودنست

2

شادم به هجر هم ‌که به این یک دم انتظار

حرف لب توام ز تمنا شنودنست

3

معراج آرزوی دو عالم حضور من

یک سجده‌وار جبهه به پای تو سودنست

4

یاد فنا مرا به خیال تو داغ کرد

آه از پری ‌که شیشه به سنگ آزمودنست

5

آسان مگیر، دیدن تمثال ما و من

زنگ نفس‌ ز آینهٔ دل زدودنست

6

سرها فتاده است دین ره به هر قدم

از شرم پیش پا مژه‌ای خم نمودنست

7

داغ فشار غفلت ما هیچکس مباد

چشمی گشوده‌ایم‌که ننگ غنودنست

8

این است اگر حقیقت اقبال ناکسی

درحق ما عقوبت نفرین ستودنست

9

در دفتر محاسبهٔ اعتبار ما

بر هیچ یک دو صفر دگر هم فزودنست

10

بیدل غبار ما ز چه دامن جدا فتاد

بر باد رفته‌ایم و همان دست سودنست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور