Toggle stanza 1
فکر تدبیر سلامت خون راحت خوردنست
1

فکر تدبیر سلامت خون راحت خوردنست

ما همه بیچاره‌ایم و چاره ما مردنست

2

صبح گر هنگامهٔ نشو و نما بر چرخ چید

خاک ما را هم بساطی بر هوا گستردنست

3

بس که در باغ جهان تنگ است جای انبساط

رنگ اگر دارد پر پرواز در پژمردنست

4

شیشهٔ ساغر سال و مه ندارد دم زدن

عافیت اینجا نفس بیرون دل بشمردنست

5

طاس گردون هرچه آرد مفت اوهام است و بس

در بساط ما امید باختن هم بردنست

6

محرم بحر از شکست قطره می‌لرزد چو موج

خصم رحمت زیستن دل‌های خلق آزردنست

7

جبههٔ بحر از عرق تا حشر نتوان یافت پاک

زانقدر خشکی که گوهر را غم افسردنست

8

امتحان ‌در هرچه ‌کوشد خالی ‌از تشویش نیست

بار مشق خامه هم بر پشت ناخن بردنست

9

بر تغافل زن ز اصلاح شکست کار دل

موی چینی بیش و کم شایستهٔ نستردنست

10

جرات افشای راز عشق بیدل سهل نیست

تا چکد یک اشک مژگان‌ها به خون افشردنست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور