Toggle stanza 1
گر برخیزد ز پیش چشم تو منی
1

گر برخیزد ز پیش چشم تو منی

بینی تو که بر محض فنا مفتتنی

2

حق مستغنیست لیک چون درنگری

چون نیست جز او، از که بود مستغنی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای دوست حقیقت شنو از من سخنی

با بادهٔ لعل باش و با سیم تنی

خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 162

ای دوست! حقیقت شنو از من سخنی

با بادۀ لعل کوش، با سیمْ تنی

خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 49

امشب منم و یکی حریف چو منی

بر ساخته مجلسی برسم چمنی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1684

توبه کردم ز شور و بی‌خویشتنی

عشقت بشنید از من به این ممتحنی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1820

گفتم صنمی شدی که جان را وطنی

گفتا که حدیث جان مکن گر ز منی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1936

هر روز یکی شور بر این جمع، زَنی

بنیادِ هزار عاقبت را بِکَنی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1981

در وهم نیاید که چه شیرین‌دهنی

این‌ست که دور از لب و دندان منی

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 141

مردی نه به قوتست و شمشیرزنی

آنست که جوری که توانی نکنی

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 69

ظالمی را حکایت کنند که هیزمِ درویشان خریدی به حَیف و توانگران را دادی به طَرْح. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت:

ماری تو که هر که را ببینی، بزنی

سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 26

یک روز نباشد که تو با کبر و منی

صد تیغ جفا بر من مسکین نزنی

سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 411

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور