Toggle stanza 1
با گل گفتم چو یوسفِ کنعانی
1

با گل گفتم چو یوسفِ کنعانی

در مصرِ چمن تُرا سزد سلطانی

2

گل گفت که من صد وَرَقم در هر باب

خود یک وَرَقست این که تو بر میخوانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

* تُنْگی میِ لَعْل خواهم و دیوانی

سَدّ‌ِ رَمَقی باید و نصف نانی

خیامترانه‌های خیام (صادق هدایت)هرچه باداباد [100-74]رباعی 98

گر دست دهد ز مغز گندم، نانی

وز مِی دو منی ز گوسفندی، رانی

خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 175

اسرار شنو ز طوطی ربانی

طوطی بچه‌ای زبان طوطی دانی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1679

ای آنکه ز حال بندگان میدانی

چشمی و چراغ در شب ظلمانی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1695

ای ابر که تو جهان خورشیدانی

کاری مقلوب می‌کنی نادانی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1703

ای دوست به حق آنکه جان را جانی

چون نامهٔ من رسد به تو برخوانی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1734

پران باشی چو در صف یارانی

پری باشی سقط چو بی ایشانی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1797

تا در طلب گوهر کانی کانی

تا در هوس لقمهٔ نانی نانی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1815

تو دوش چه خواب دیده‌ای می‌دانی

نی دانش آن نیست بدین آسانی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1821

حاشا که به ماه گویمت میمانی

یا چون قد تو سرو بود بستانی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1843

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور