Toggle stanza 1
تا چند من سوخته را رنجانی
1

تا چند من سوخته را رنجانی

تاکی کشیم به تیغ سرگردانی

2

نه با خودم و نه بیخود از حیرانی

گر هیچ نگویم تو نکو میدانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی:

حُکمی که قضا بُوَد ز من می‌دانی؟

خیامترانه‌های خیام (صادق هدایت)از ازل نوشته [34-26]رباعی 33

در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی

«حکمی که قضا بُود، ز من می‌دانی؟»

خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 172

ای عشق تو عین عالم حیرانی

سرمایهٔ سودای تو سرگردانی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1748

با دل گفتم که ای دل از نادانی

محروم ز خدمت شده‌ای میدانی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1780

در عشق موافقت بود چون جانی

در مذهب هر ظریف معنی دانی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1866

امروز منم نه کفر و نه ایمانی

نه دانائی تمام و نه نادانی

عطارمختارنامهباب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدنشمارهٔ 10

ای عشقِ تو عینِ عالم حیرانی

سودای تو سرمایهٔ سرگردانی

عطارمختارنامهباب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشقشمارهٔ 16

جانا صد ره بمُردم از حیرانی

بار دگرم زنده چه میگردانی

عطارمختارنامهباب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشقشمارهٔ 17

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور