Toggle stanza 1
گفتی که نشان راه چیست ای درویش
1

گفتی که نشان راه چیست ای درویش

از من بشنو چو بشنوی میاندیش

2

آنست ترا نشان که رسوائی خویش

چندان که فرا پیش روی بینی بیش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کاری کردم نگه نکردم پس و پیش

آنرا که چنان کند چنین آید پیش

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1043

آمد به نماز آن صنم کافرکیش

ببرید نماز مؤمنان و درویش

سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 34

ای صاحب مال، فضل کن بر درویش

گر فضل خدای می‌شناسی بر خویش

سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 38

بوی بغلت می‌رود از پارس به کیش

همسایه به جان آمد و بیگانه و خویش

سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 39

جایی نرسد کس به توانایی خویش

الا تو چراغ رحمتش داری پیش

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 44

ای برده دل من چو هزاران درویش

بی رحمیت آیین شد و بد عهدی کیش

سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 227

گه در پی دین رویم و گه در پی کیش

هر روز به نوبتی نهیم اندر پیش

سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 228

هر چند بود مردم دانا درویش

صد ره بود از توانگر نادان بیش

سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 229

از عشق تو ای سنگدل کافر کیش

شد سوخته و کشته جهانی درویش

سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 232

آمد به سر کوی تو مسکین درویش

با چشم پرآب و با دل پارهٔ ریش

عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 89

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور