Toggle stanza 1
چون گشت دل من از سر زلف تو مست
1

چون گشت دل من از سر زلف تو مست

هرگز بندادم ز سر زلف تو دست

2

گفتی سر زلف من کرا خواهد بود

دانی که سر زلف تو دارم پیوست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رسوا شده لولیی ربالی دردست

از کوی خرابات همی آمد مست

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 13

کردم توبه شکستیش روز نخست

چون بشکستم به توبه ام خواندی چست

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 15

گاهی کشیم به رفتن ای عشوه پرست

گه ز آمدن از نیست مرا سازی هست

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 33

هرکس که ازین جهان دلگیر بجست

از ننگ وزیر و منت میر برست

جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 4

آن مه که به دل حرف وفا کرده درست

دی بود به حمام پس از صبح نخست

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 42

جامی عمری به خلق عالم پیوست

زان شیوه نیامدش بجز باد به دست

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 52

من با کمر تو در میان کردم دست

پنداشتمش که در میان چیزی هست

حافظرباعیاترباعی شمارهٔ 5

چون نیست زِ هر چه هست جُز باد به دست

چون هست زِ هر چه هست نُقصان و شکست

خیامترانه‌های خیام (صادق هدایت)هیچ است [107-101]رباعی 106

چون لاله به نوروز قَدَح گیر به دست

با لاله‌رخی اگر تو را فرصت هست

خیامترانه‌های خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 122

اجزای پیاله‌ای که درهم پیوست

بشکستنِ آن روا نمی‌دارد مست

خیامترانه‌های خیام (صادق هدایت)گردش دوران [56-35]رباعی 44

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور