پاسخ عزیزی به سالات پروردگار در روز حشر
Toggle stanza 1آن عزیزی گفت فردا ذوالجلال
11
آن عزیزی گفت فردا ذوالجلال
گر کند در دشت حشر از من سؤال
22
کای فرو مانده چه آوردی ز راه
گویم از زندان چه آرند ای اله
33
غرق ادبارم ز زندان آمده
پای و سر گم کرده حیران آمده
44
باد در کف خاک درگاه توم
بنده و زندانی راه توم
55
روی آن دارد که نفروشی مرا
خلعتی از فضل درپوشی مرا
66
زین همه آلودگی پاکم بری
در مسلمانی فرو خاکم بری
77
چون نهان گردد تنم در خاک و خشت
بگذری از هرچ کردم خوب و زشت
88
آفریدن رایگانم چون رواست
رایگانم گر بیامرزی سزاست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

