(6) حکایت یوسف همدانی علیه الرحمة
Toggle stanza 1چنین گفتهست آن شمع دلفروز
11
چنین گفتهست آن شمع دلفروز
همه دان یوسف همدان یکی روز
22
که یوسف را چنین گفتند احرار
که ای کرده زلیخا را دلافگار
33
زنی شد عاجز و بییار مانده
ز بیتیماریت بیمار مانده
44
ببردی دل ازو در زندگانی
اگر بازش دهی دل، میتوانی
55
چنین گفت آنگهی یوسف که هرگز
نبردم من دل آن پیرِ عاجز
66
نه از دل بردنِ او هستم آگاه
نه هم جُستم بهقصد دلبری راه
77
مرا نه با دل او کار بودهست
نه در من هرگز این پندار بودهست
88
مرا گویی که اکنون بیست سال است
که دل گُم کردهام این خود محال است
99
کسی کاو از دل خود نیست آگاه
چگونه در دلِ دیگر بَرَد راه؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

