Toggle stanza 1
یکی می‌رفت در بغداد بر رخش
1

یکی می‌رفت در بغداد بر رخش

تو گفتی بود در دعوی جهان بخش

2

پس و پیشش بسی سرهنگ می‌شد

بمردم بر ازو ره تنگ می‌شد

3

ز هر سوئی خروش طَرِّقوا بود

که بردابرِدِ او از چارسو بود

4

مگر بهلول مشتی خاک برداشت

بشد وان خفیه‌اش پیش نظر داشت

5

که چندین کبر از خاکی روا نیست

که گر فرعون شد خواجه خدا نیست

6

بدین ترتیب رَو تا اهلِ بازار

همه بنهاده دام از بهرِ مردار

7

چو مطلوب کسی مردار باشد

کجا با سرِّ قدسش کار باشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور