غزل شمارهٔ 450
شاعر: عطار
Toggle stanza 1ای عشق تو با وجود هم تنگ
11
ای عشق تو با وجود هم تنگ
در راه تو کفر و دین به یک رنگ
22
بی روی تو کعبهها خرابات
بی نام تو نامها همه ننگ
33
در عشق تو هر که نیست قلاش
دور است به صد هزار فرسنگ
44
قلاشان را درین ولایت
از دار همی کنند آونگ
55
عشقت به ترازوی قیامت
دو کون نسخت نیم جو سنگ
66
قرابهٔ ننگ و شیشهٔ نام
افتاد و شکست بر سر سنگ
77
زنار مغانه بر میان بند
وانگه به کلیسیا کن آهنگ
88
مردانه درآی کاندرین راه
نه بوی همی خرند و نه رنگ
99
راهی است دراز و عمر کوتاه
باری است گران و مرکبی لنگ
1010
کلی ز سر وجود برخیز
افتاده مباش بر در تنگ
1111
میدان به یقین که در دو عالم
در راه تو نیست جز تو خرسنگ
1212
برخیز ز راه خود چو عطار
تا بازرهی ز صلح و از جنگ
زمین

