غزل شمارهٔ 87
Toggle stanza 1رهی کان ره نهان اندر نهان است
11
رهی کان ره نهان اندر نهان است
چو پیدا شد عیان اندر عیان است
22
چه میگویم چه پیدا و چه پنهان
که این بالای پیدا و نهان است
33
چه میگویم چه بالا و چه پستی
که این بیرون ازین است و از آن است
44
چه میگویم چه بیرون چه درون است
که بیرون و درون گفتِ زبان است
55
چه گویم آنچه هرگز کس نگفته است
چه دانم آنکه ، هرگز کس ندان است
66
گمانی چون برم چون کس نبرده است
نشانی چون دهم چون بینشان است
77
مکن روباه بازی شیر مردا
خموشی پیشه کن کاین ره عیان است
88
برو از پوست بیرون آی کاین کار
نه کار توست کار مغز جان است
99
برو عطار و ترک این سخن گیر
که این را مستمع در لامکان است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چه روی است آن که پیش کاروان است
مگر شمعی به دست ساروان است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 81
غم پنهان که بی گفتن عیان است
چو آید بر زبان یک داستان است
علامہ اقبالارمغان حجازحضور رسالتبخش 6 - غم پنهان که بی گفتن عیان است
دگرگون کشور هندوستان است
دگرگون آن زمین و آسمان است
علامہ اقبالارمغان حجازحضور حقبخش 9 - دگرگون کشور هندوستان است
دل من رازدان جسم و جان است
نپنداری اجل بر من گران است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 112
عجم از نغمه ام آتش بجان است
صدای من درای کاروان است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 141
جهانی جان چو پروانه از آن است
که آن ترسا بچه شمع جهان است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 85
همه عالم خروش و جوش از آن است
که معشوقی چنین پیدا، نهان است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 86

