Toggle stanza 1
نه قدر وصال تو هر مختصری داند
1
نه قدر وصال تو هر مختصری داند
نه قیمت عشق تو هر بی خبری داند
2
هر عاشق سرگردان کز عشق تو جان بدهد
او قیمت عشق تو آخر قدری داند
3
آن لحظه که پروانه در پرتو شمع افتد
کفر است اگر خود را بالی و پری داند
4
سگ به ز کسی باشد کو پیش سگ کویت
دل را محلی بیند جان را خطری داند
5
گمراه کسی باشد کاندر همه عمر خود
از خاک سر کویت خود را گذری داند
6
مرتد بود آن غافل کاندر دو جهان یکدم
جز تو دگری بیند جز تو دگری داند
7
برخاست ز جان و دل عطار به صد منزل
در راه تو کس هرگز به زین سفری داند

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور