غزل شمارهٔ 29

شاعر: عطار

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: انبرخاست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
دوش کان شمع نیکوان برخاست
1
دوش کان شمع نیکوان برخاست
ناله از پیر و از جوان برخاست
2
گل سرخ رخش چو عکس انداخت
جوش آتش ز ارغوان برخاست
3
آفتابی که خواجه‌تاش مه است
به غلامیش مدح خوان برخاست
4
از غم جام خسروی لبش
شور از جان خسروان برخاست
5
روی بگشاد تا ز هر مویم
صد نگهبان و دیده‌بان برخاست
6
یارب از تاب زلف هندوی او
چه قیامت ز هندوان برخاست
7
مشک از چین زلف می‌افشاند
آه از ناف آهوان برخاست
8
چشم جادوش آتشی در زد
دود از مغز جادوان برخاست
9
فتنه‌ای کان نشسته بود تمام
باز از آن ماه مهربان برخاست
10
پیش من آمد و زبان بگشاد
گفت یوسف ز کاروان برخاست
11
دل به من ده که گر به حق گویی
در غم من ز جان توان برخاست
12
دل چو رویش بدید دزدیده
بگریخت از من و دوان برخاست
13
آتش روی او بدید و بسوخت
به تجلی چو آن شبان برخاست
14
او چو سلطان به زیر پرده نشست
دل تنها چو پاسبان برخاست
15
چون همه عمر خویش یک مژه زد
همه مغزش ز استخوان برخاست
16
نتوان کرد شرح کز چه صفت
دل عطار ناتوان برخاست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور