غزل شمارهٔ 128
Toggle stanza 1تا دل من راه جانان بازیافت
11
تا دل من راه جانان بازیافت
گوهری در پردهٔ جان بازیافت
22
دل که ره میجست در وادی عشق
خویش را گم کرد ره زان بازیافت
33
هر که از دشواری هستی برست
آنچه مقصود است آسان بازیافت
44
یک شبی درتاخت دل مست و خراب
راه آن زلف پریشان بازیافت
55
چون به تاریکی زلفش راه برد
زنده گشت و آب حیوان بازیافت
66
آفتاب هر دو عالم آشکار
زیر زلف دوست پنهان بازیافت
77
آنچه خلق از دامن آفاق جست
او نهان سر در گریبان بازیافت
88
میندانم تا ز جان برخورد نیز
آنکه روی و زلف جانان بازیافت
99
هر که زلفش دید کافر شد به حکم
وانکه رویش دید ایمان بازیافت
1010
طالب درد است عطار این زمان
کز میان درد درمان بازیافت

