غزل شمارهٔ 661
شاعر: عطار
Toggle stanza 1ترسا بچهای ناگه چون دید عیان من
11
ترسا بچهای ناگه چون دید عیان من
صد چشمه ز چشم من بارید روان من
22
دی زاهد دین بودم سجادهنشین بودم
امروز چنان دیدم زنار میان من
33
سجاده به می داده وز خرقه تبرایی
نه کفر و نه ایمانی درمانده ز جان من
44
نه بنده نه آزادم، نه مدت خود دانم
این است کنون حاصل در بتکده جان من
55
با دل گفتم ای دل زنهار مشو ترسا
در حال دلِ خسته بشکست امان من
66
گفتم که منم ای جان در پرده مسیحایی
صد قوم دگر دیدم سرگشته بسان من
77
گویند عطاری را چونی تو ز ترسایی
حقا که درون خود کفر است نهان من
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

