غزل شمارهٔ 545
Toggle stanza 1ای عشق تو قبلهٔ قبولم
11
ای عشق تو قبلهٔ قبولم
کرده غم تو ز جان ملولم
22
خورشید رخت بتافت یک روز
تا کرد چو ذرهٔ عجولم
33
میتافت پیاپی و دمادم
تا خواست فکند در حلولم
44
چون نیک نگاه کردم آن روز
بنمود جمال در افولم
55
میگفت به صد زبان که از من
بگریز که من نه از اصولم
66
کافر گردی علی الحقیقه
در حال اگر کنی قبولم
77
اکنون من بی قرار از آن روز
دل شیفتهتر ز بوهلولم
88
در گرد تو کی رسم که پیوست
در صحبت خود ندیم غولم
99
آنجا که بزرگی تو باشد
من خفته کدام بوالفضولم
1010
ای کاش که بعد ازین همه عمر
ممکن بودی دمی وصولم
1111
چه جای حلولیان طاغی است
زین پس من و سنت رسولم
1212
عطار به ترک جان بگوید
گر شرح دهی چنین فصولم

