غزل شمارهٔ 387

شاعر: عطار

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار
1
از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار
شدم از دست و برفت از دل من صبر و قرار
2
کار من شد چو سر زلف سیاهش درهم
حال من گشت چو خال رخ او تیره و تار
3
گفتم ای جان شدم از نرگس مست تو خراب
گفت در شهر کسی نیست ز دستم هشیار
4
گفتم این جان به لب آمد ز فراقت گفتا
چون تو در هر طرفی هست مرا کشته هزار
5
گفتم اندر حرم وصل توام مأوی بود
گفت اندر حرم شاه که را باشد بار
6
گفتم از درد تو دل نیک شود، گفتا نی
گفتم از رنج رهد باز، بگفتا دشوار!
7
گفتم از دست ستم‌های تو تا کی نالم
گفت تا داغ محبت بودت بر رخسار
8
گفتم ای جان جهان چون که مرا خواهی سوخت
بکشم زود وزین بیش مرا رنجه مدار
9
در پس پرده شد و گفت مرا از سر خشم
هرزه زین بیش مگو کار به من بازگذار
10
گر کشم زار و اگر زنده کنم من دانم
در ره عشق تو را با من و با خویش چه کار
11
حاصلت نیست ز من جز غم و سرگردانی
خون خور و جان کن ازین هستی خود دل بردار
12
چون که عطار ازین شیوه حکایات شنود
دردش افزون شد ازین غصه و رنجش بسیار
13
با رخ زرد و دم سرد و سر پر سودا
بر سر کوی غمش منتظر یک دیدار

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور