غزل شمارهٔ 4660
شاعر: صائب
Toggle stanza 1باد دستانه مکن خرج نفس رازنهار
باد دستانه مکن خرج نفس رازنهار
که برآردنفسی رازجگر صبح دوبار
به صدف بازنگردد گوهرازدامن بحر
مهر ازاین حقه گوهر به تأمل بردار
دل اگر تیره نخواهی بسخن لب مگشا
که ازاین رخنه درآیدبه دل صاف غبار
می کشد مهرخموشی زجگرزهرسخن
زخم این مارشود به ،به همین مهره مار
خامشی مهرسلیمان بود ودیو،سخن
به کف دیومده مهرسلیمان زنهار
تانبندی زسخن لب ،نشوددل گویا
عیسی ازمریم خاموش پذیردگفتار
خامشی آینه ونطق بود زنگارش
مکن این آینه راتخته مشق زنگار
سرخودداد به باد از سخن پوچ حباب
برمداراز لب خود مهر درین دریابار
نبرد زورکمان عیب کجی راازتیر
تاسخن راست نباشد به لب خویش میار
برلب چاه بود قیمت یوسف زرقلب
چون سخن تازه برآید زقلم، باشدخوار
گوش تاتشنه گفتارنباشد چو صدف
مفشان قطره خود همچو رگ ابربهار
تازآیینه بی زنگ نیابدمیدان
متکلم نشود طوطی شیرین گفتار
گفتن حرف بود خرج شنیدن چون دخل
خرج بردخل میفزاکه شوی بی مقدار
نتوان فضل خموشی به سخن صائب گفت
خامشی بحر بود ،کوزه خالی گفتار
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گر شود بحرِ کفِ همت تو موج زنان
ور شود ابر سر رایت تو توفان بار
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 58
اختران را شب وصلست و نثارست و نثار
چون سوی چرخ عروسیست ز ماه ده و چار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1092
روستایی بچهای هست درون بازار
دغلی لاف زنی سخره کنی بس عیار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1093
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 25 - در وصف بهار
از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار
شدم از دست و برفت از دل من صبر و قرار
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 387
نیست بی خار درین بادیه یک آبله وار
پای فرسوده چه گل چیند ازین نشترزار؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4659
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

