غزل شمارهٔ 685
Toggle stanza 1ای دل و جان کاملان، گم شده در کمال تو
11
ای دل و جان کاملان، گم شده در کمال تو
عقل همه مقربان، بی خبر از وصال تو
22
جمله تویی به خود نگر جمله ببین که دایما
هجده هزار عالم است آینهٔ جمال تو
33
تا دل طالبانت را از تو دلالتی بود
هرچه که هست در جهان هست همه مثال تو
44
جملهٔ اهل دیده را از تو زبان ز کار شد
نیست مجال نکتهای در صفت کمال تو
55
چرخ رونده قرنها بی سر و پای در رهت
پشت خمیده میرود در غم گوشمال تو
66
تا ابدش نشان و نام از دو جهان بریده شد
هر که دمی جلاب خورد از قدح جلال تو
77
ماندهاند دور دور اهل دو کون از رهت
زانکه وجود گم کند خلق در اتصال تو
88
خشک شدیم بر زمین پرده ز روی برفکن
تا لب خشک عاشقان تر شود از زلال تو
99
گرچه فرید در جهان هست فصیحتر کسی
رد مکنش که در سخن هست زبانش لال تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو
شیفته گشت عالمی ز ابروی چون هلال تو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1663
ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو
آینهٔ جمال تو آینهٔ جمال تو
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2580
عید نمیدهد فرح بینظر هلال تو
کوس و دهل نمیچخد بیشرف دوال تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2150
ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو
هوش و روان بیدلان سوختهٔ جلال تو
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 226

