غزل شمارهٔ 1663

Toggle stanza 1
تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو
1

تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو

شیفته گشت عالمی ز ابروی چون هلال تو

2

تا به دو هفته ماه اگر راست کند جمال تو

تیز نگاهش اوفتد هر شبی از کمال تو

3

از خطت ار چه کشته شد خلق بترس از خدا

نامه او سیاه باد از رقم وبال تو

4

قرعه دروغ می زنم بهر صبوری، ارنه کو

دولت آنکه بنگرم روی خجسته فال تو

5

دور ز بندگی تو گر چه خیال گشته ام

از دل و دیده می کنم بندگی خیال تو

6

گیر که ذره بر رود، کی رسد آفتاب را

همت مدبری چو من، پس هوس وصال تو

7

خال تو گشت و چشم من رهزن خال چون منی

کافر سرخ چشم من دزد دلم خیال تو

8

نخل قد تو دردلم کاب همی خورد ز خون

بین که چه میوه می دهد زین خورشم نهال تو

9

عمر به کنج فرقتم رفت و نگفتیم گهی

این قدری که خسروا، چیست به گوشه حال تو

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور