غزل شمارهٔ 732
Toggle stanza 1ای جان ما شرابی از جام تو کشیده
11
ای جان ما شرابی از جام تو کشیده
سرمست اوفتاده دل از جهان بریده
22
وی جان ما به یک دم صد زندگی گرفته
تا از رخت نسیمی بر جان ما وزیده
33
ای جان پاکبازان در قعر هر دو عالم
مثل تو هیچ گوهر نه دیده نه شنیده
44
جانهای عاشقانت چون مرغ بال بسته
در زیر دام دنیا بر بویت آرمیده
55
آنجا که آتش تو بالا گرفته در دل
هم شمع جان نهاده هم صبح دل دمیده
66
وآنجا که عرضه داده عشقت امانت خود
هم کوه پست گشته هم چرخ در رمیده
77
گردون سالخورده بویی شنیده از تو
در جست و جویت از جان چندان به سر دویده
88
عشقت به لاابالی بر چار سوی عالم
پیران راهبین را بر دارها کشیده
99
در راه انتظارت جانها ز اشتیاقت
چون مرغ نیم بسمل در خاک و خون تپیده
1010
تو فارغ از دو عالم مشغول خویش دایم
وز سختی ره تو کس در تو نارسیده
1111
الحق شگرف مرغی کز تو دو کون پر شد
نه بال باز کرده نه ز آشیان پریده
1212
ای در حجاب عزت پنهان شده ز غیرت
نادیده گرد کویت مردان کار دیده
1313
تو همچو آفتابی در پردهها نشسته
یک آه عاشقانت صد پرده بر دریده
1414
ای جان ما چو آدم شادی هشت جنت
داده به یک دو گندم واندوه تو خریده
1515
در چشم ما نیایی گویی که نور چشمی
یا نور چشم جانی هم جای خود گزیده
1616
بر جان فتاده نورت وز جان فتاده بر دل
وز دل رسیده بویی زان نور سوی دیده
1717
چون صنع توست جمله فارغ ز صنع خویشی
زان دوستی نداری با هیچ آفریده
1818
جمله تویی ولیکن کس دیدهای ندارد
زیرا که پرده بینم بر دیدهها کشیده
1919
کو دیدهای که او را توحید کرده سرمه
تا فرش راز بیند بر کون گستریده
2020
هر بی خبر نشاید این راز را که این را
جانی شگرف باید ذوق لقا چشیده
2121
بحری است حضرت تو جانها جواهر آن
وان بحر سر جان را موجی برآوریده
2222
ای صد هزار کامل در وصف قدرت تو
جانهای دور فکرت در عجز پروریده
2323
در کشف سر عشقت گردن کشان دین را
سلطان غیرت تو بر خاک خوابنیده
2424
عطار دوربین را اندر مقام وحدت
پروانهوار جانش در شمع تو پریده
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده
خوشتر ز چشم مستت چشم جهان ندیده
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 19
دامنکشان همی شد در شرب زرکشیده
صد ماهرو ز رشکش جَیب قصب دریده
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 425
ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده
دل رفته ما پی دل چون بیدلان دویده
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2392
برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده
جویان و پای کوبان از آسمان رسیده
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2393
آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده
مایل به اوفتادن چون میوه رسیده
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6642

