Toggle stanza 1
عشق تو مرا ستد ز من باز
1
عشق تو مرا ستد ز من باز
وافگند مرا ز جان و تن باز
2
تا خاص خودم گرفت کلی
می‌نگذارد مرا به من باز
3
بگرفت مرا چنان که مویی
نتوان آمد به خویشتن باز
4
آن جامه که از تو جان ما یافت
می نتوان کرد از شکن باز
5
روزی ز شکن کنند بازش
کز چهرهٔ ما شود کفن باز
6
کی در تو رسد کسی که جاوید
در راه تو ماند مرد و زن باز
7
چون در تو نمی‌توان رسیدن
نومید نمی‌توان شدن باز
8
درد تو رسیدهٔ تمام است
من بی تو دریده پیرهن باز
9
چون لاف وصال تو می‌زنم من
چون پرده کنم ازین سخن باز
10
چون می‌دانم که روز آخر
حسرت ماند ز من به تن باز
11
از قرب تو کان وطنگهم بود
دل مانده ز نفس راهزن باز
12
عطار از آن وطن فتاده است
او را برسان بدان وطن باز

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور