غزل شمارهٔ 478
Toggle stanza 1درآمد دوش ترک نیم مستم
11
درآمد دوش ترک نیم مستم
به ترکی برد دین و دل ز دستم
22
دلم برخاست دینم رفت از دست
کنون من بی دل و بی دین نشستم
33
چو آتش شیشهای می پیشم آورد
به شیشه توبهٔ سنگین شکستم
44
چو یک دردی به حلق من فرو رفت
من از رد و قبول خلق رستم
55
ز مستی خرقه بر آتش نهادم
میان گبرکان زنار بستم
66
چو عزم زهد کردم، کفر دیدم
به صد مستی ز کفر و زهد جستم
77
پس از مستی عشقم گشت معلوم
که نفس من بت و من بت پرستم
88
چه میپرسی مرا کز عشق چونی
همی هستم چنان کز عشق هستم
99
چه دانم چون نه فانیام نه باقی
چه گویم چون نه هشیارم نه مستم
1010
چو در لاکون افتادم چو عطار
بلند کون بودم، کرد پستم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
لبالب کن قدح ساقی که مستم
به می ده جملگی اسباب هستم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1294
چه دیدم خواب شب کامروز مستم
چو مجنونان ز بند عقل جستم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1496
به جان جمله مستان که مستم
بگیر ای دلبر عیار دستم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1497
هزاران سال با فطرت نشستم
به او پیوستم و از خود گسستم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 121
تراشیدم صنم بر صورت خویش
به شکل خود خدا را نقش بستم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 130
من از بود و نبود خود خموشم
اگر گویم که هستم خود پرستم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 54
مرا قلاش میخوانند، هستم
من از دردی کشان نیم مستم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 481

