غزل شمارهٔ 210
شاعر: عطار
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قافیہ: رمینتوانکرد
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1بی لعل لبت وصف شکر مینتوان کرد
11
بی لعل لبت وصف شکر مینتوان کرد
بی عکس رخت فهم قمر مینتوان کرد
22
چون صدقه ستانی است شکر لعل لبت را
وصف لب لعلت به شکر مینتوان کرد
33
مویی ز میان تو نشان مینتوان داد
صفری ز دهان تو خبر مینتوان کرد
44
برگ گلت آزرده شود از نظر تیز
زان در رخ تو تیز نظر مینتوان کرد
55
چون زلف تو زیر و زبری همه خلق است
بی زلف تو دل زیر و زبر مینتوان کرد
66
در واقعهٔ عشق رخت از همه نوعی
کردیم بسی حیله دگر مینتوان کرد
77
این کار به افسانه به سر مینتوان برد
وافسانهٔ عشق تو زبر مینتوان کرد
88
از تو کمری مینتوان بست به صد سال
چون با تو به هم دست و کمر مینتوان کرد
99
بی توشهٔ خون جگرم گر نخوری تو
در وادی عشق تو سفر مینتوان کرد
1010
گفتی چو بسوزم جگرت آن تو باشم
این سوخته را سوختهتر مینتوان کرد
1111
گفتی تو که مرغ منی آهنگ به من کن
آهنگ بدین بال و بدین پر نتوان کرد
1212
کی در تو رسم گرد تو دریای پر آتش
چون قصد تو از بیم خطر مینتوان کرد
1313
بی اشک چو خونم ز غم نقش خیالت
نقاشی این روی چو زر مینتوان کرد
1414
ترک غم تو کرد مرا اشک چنین سرخ
در گردن هندوی بصر مینتوان کرد
1515
چون هر چه که آن پیش من آید ز تو آید
از آتش سوزنده حذر مینتوان کرد
1616
در پای غم از دست دل عاشق عطار
افتاده چنانم که گذر مینتوان کرد

