غزل شمارهٔ 640
Toggle stanza 1نیست آسان عشق جانان باختن
11
نیست آسان عشق جانان باختن
دل فشاندن بعد از آن جان باختن
22
عشق را جان دگر باید از آنک
با چنین جان عشق نتوان باختن
33
نیست آری کار هر تر دامنی
سر در آن ره چون گریبان باختن
44
هرچه آن دشوار حاصل کردهای
در غم معشوق آسان باختن
55
شمع را زیباست هر ساعت سری
گاه گریان گاه خندان باختن
66
تو گدا کژ بازی آخر کی رسی
کج روا در پیش سلطان باختن
77
کی توانی یوسفی ناکرده گم
عمر ار در ماتم آن باختن
88
کار یعقوب است از سوز فراق
دیدهای را بیتالاحزان باختن
99
چون فرید از هرچه باشد مفلست
زان نباید نرد جانان باختن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

