غزل شمارهٔ 166
شاعر: عطار
Toggle stanza 1حدیث عشق در دفتر نگنجد
11
حدیث عشق در دفتر نگنجد
حساب عشق در محشر نگنجد
22
عجب میآیدم کین آتش عشق
چه سودایی است کاندر سرنگنجد
33
برو مجمر بسوز ار عود خواهی
که عود عشق در مجمر نگنجد
44
درین ره پاک دامن بایدت بود
که اینجا دامن تر درنگنجد
55
هر آن دل کآتش عشقش برافروخت
چنان گردد که اندر بر نگنجد
66
دلی کز دست شد زاندیشهٔ عشق
درو اندیشهٔ دیگر نگنجد
77
برون نه پای جان از پیکر خاک
که جان پاک در پیکر نگنجد
88
شرابی کان شراب عاشقان است
ندارد جام و در ساغر نگنجد
99
چو جانان و چو جان با هم نشینند
سر مویی میانشان درنگنجد
1010
رهی کان راه عطار است امروز
در آن ره جز دلی رهبر نگنجد

