غزل شمارهٔ 19

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انمیبایدت

صنف: غزل

Toggle stanza 1
بعد جوی از نفس سگ گر قرب جان می‌بایدت
1
بعد جوی از نفس سگ گر قرب جان می‌بایدت
ترک کن این چاه و زندان گر جهان می‌بایدت
2
باز عرشی گر سر جبریل داری پر برآر
ورنه در گلخن نشین گر استخوان می‌بایدت
3
نفس را چون جعفر طیار برکن بال و پر
گر به بالا پر و بال مرغ جان می‌بایدت
4
در جهان قدس اگر داری سبک روحی طمع
بر جهان جسم دایم سر گران می‌بایدت
5
عمر در سود و زیان بردی به آخر بی‌خبر
می ندارد سود با تو پس زیان می‌بایدت
6
چند گردی در زمین بی‌پا و سر چون آسمان
از زمین بگسل اگر بر آسمان می‌بایدت
7
روز و شب مشغول کار و بار دنیا مانده‌ای
دین به سرباری دنیا رایگان می‌بایدت
8
هرچه گوئی چون ترازو زین زبان گر یک جو است
گنگ شو از ما سوی الله گر زبان می‌بایدت
9
جو کشی و نیم جو همچون ترازوی دو سر
از خری جو می مکش گر کهکشان می‌بایدت
10
ای عجب نمرود نفس و وانگهی همچون خلیل
زحمت جبریل رفته از میان می‌بایدت
11
در هوا استاده و از منجنیق انداخته
بر سر آتش به خلوت همچنان می‌بایدت
12
چون تو از آذر مزاجی دوستی با زر چرا
پس چو ابراهیم آتش گلستان می‌بایدت
13
ای خر مرده سگ نفست به گلخن در کشید
پس چو عیسی ،  بر فلک دامن‌کشان می‌بایدت
14
در جهان خوفناک ایمن نشینی ای فرید
امن تو از چیست چون خط امان می‌بایدت

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور