غزل شمارهٔ 838
شاعر: عطار
Toggle stanza 1آفتاب رویت ای سرو سهی
11
آفتاب رویت ای سرو سهی
بر همه میتابد الا بر رهی
22
نی خطا گفتم که میتابد بسی
بر من و من مینبینم ز ابلهی
33
گرچه عالم پر جمال یوسف است
نیست چشم کور را از وی بهی
44
چون بود کز بحر پر گوهر بسی
باز گردد خشک لب دستی تهی
55
باز گردیدند ازین بحر عجب
خشک لب هم مبتدی هم منتهی
66
قعر این دریا جزین دریا نیافت
دیگران هستند از مشتی کهی
77
حلقه بر در میزنند و میروند
نیست از ایشان کسی را آگهی
88
جمله را جز عجز آنجا کار نیست
نه مهی است آنجایگاه و نه کهی
99
می فرو افتد درین حیرت زهم
گر تو اینجا دو جهان برهم نهی
1010
ای فرید اینجا که هستی محو گرد
چند گویی کوتهی بر کوتهی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

