غزل شمارهٔ 97

Toggle stanza 1
شادی به روزگار شناسندگان مست
1
شادی به روزگار شناسندگان مست
جانها فدای مرتبهٔ نیستان هست
2
از ناز برکشیده کله گوشهٔ بلی
در گوش کرده حلقه معشوقهٔ الست
3
گاهی ز فخر تاج سر عالمی بلند
گاهی ز فقر خاک ره این جهان پست
4
دستار عقلشان کف طرار عشق برد
بازار توبه‌شان شکن زلف لا شکست
5
برخاستند از سر اسرار هر دو کون
چون شاه عشق در دل ایشان فرو نشست
6
زنجیر در میان و نمد دربرند از آنک
مردی که راه فقر به سر برد حیدر است
7
آنجا که پای جای ندارد فشرده پای
وانجا که دست جای ندارد فشانده دست
8
در قعر بحر نور فرو خورده غوطه‌ها
وز شوق ذوق ملک عدم نیستی به هست
9
عطار جام دولت ایشان به کف گرفت
جاوید از آن شراب معطر بماند مست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سگ را گفتند سبب چیست که در هر خانه ای که باشی گرداگرد آن نتواند گشت و بر هر آستانه ای که خسبی از آنجا نتواند گذشت؟

گفت: من از حرص و طمع دورم و به بی طمعی و قناعت مشهور، از خوانی به لب نانی قانعم و از بریانی به خشک استخوانی خرسند، اما گدا سخره حرص و طمع است و مدعی جوع و منکر شبع، نان یک هفته اش در انبان و زبانش در طلب نان یکشبه جنبان، غذای ده روزه اش در پشت و عصای دریوزه اش در مشت، قناعت از حرص و طمع دور و قانع از حریص طامع نفور.

جامیبهارستانروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 12

ما رند و عاشقیم و نظرباز و می پرست

بر ما حرام جز می و معشوق هر چه هست

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 56

صد خارم از فراق تو در پای دل شکست

وز گلشن وصال تو نامد گلی به دست

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 99

ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست

رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 447

کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است

دستی که در میان تو شد حلقه خاتم است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1914

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور