غزل شمارهٔ 638
Toggle stanza 1ای روی تو شمع پاکبازان
11
ای روی تو شمع پاکبازان
زلف تو کمند سرفرازان
22
عشاق به روی همچو ماهت
چون صبح بر آفتاب نازان
33
از شوق رخت چراغ گردون
چون شمع همی رود گدازان
44
از بهر شکار روی گلگونت
شبرنگ خط تو تیزتازان
55
زان حلقهٔ دام زاغ زلفت
افتاده به حلق جرهبازان
66
یک موی ز زلف پیچ پیچت
بشکسته طلسم کارسازان
77
از زلف مشعبدت چو مهره
در ششدره مانده حلقهبازان
88
تسبیح رخت کنند دایم
در پردهٔ حسن دلنوازان
99
وصل تو درون پاک خواهد
پاکی سوی پاک دست یازان
1010
وصلت که زکوة اوست خورشید
هرگز نرسد به بی نمازان
1111
جانی باید ز خویشتن پاک
نه غرق منی چو نو نیازان
1212
گفتی برهانمت ز عطار
شد عمر و دلت نبود یازان
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

