Toggle stanza 1
هرگز دل پر خون را خرم نکنی دانم
1
هرگز دل پر خون را خرم نکنی دانم
مجروح توام دانی مرهم نکنی دانم
2
ای شادی غمگینان چون تو به غمم شادی
یکدم دل پر غم را بی غم نکنی دانم
3
چون دم دهیم دایم گر دم زنم و گرنه
با خویشتنم یکدم همدم نکنی دانم
4
هر روز وفاداری من بیش کنم دانی
مویی ز جفاکاری تو کم نکنی دانم
5
چون راز دل از اشکم پنهان به نمی‌ماند
در پردهٔ یک رازم محرم نکنی دانم
6
گفتی که اگر خواهی تا عهد کنم با تو
گر عهد کنی با من، محکم نکنی دانم
7
آن روز که دل بردی گفتی ببرم جانت
ای راحت جان و دل این هم نکنی دانم
8
سهل است اگرم کشتی از جان بحلت کردم
صعب است که بعد از من ماتم نکنی دانم
9
با خیل گران‌جانان بنشسته‌ای و یکدم
عطار سبک‌دل را خرم نکنی دانم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور