غزل شمارهٔ 323
Toggle stanza 1آنچه نقد سینهٔ مردان بود
11
آنچه نقد سینهٔ مردان بود
زآرزوی آن فلک گردان بود
22
گر از آن یک ذره گردد آشکار
هر دو عالم تا ابد پنهان بود
33
در گذر از کون تا تاب آوری
خود که را در کون تاب آن بود
44
آن فلک کان در درون عاشق است
آفتاب آن رخ جانان بود
55
گر فرو استد ز دوران این فلک
آن فلک را تا ابد دوران بود
66
نور این خورشید اگر زایل شود
نور آن خورشید جاویدان بود
77
زود بیند آن فلک و آن آفتاب
هر که را یک ذره نور جان بود
88
وانکه نور جان ندارد ذرهای
تا بود در کار خود حیران بود
99
چند گویی کین چنین و آن چنان
تا چنینی عمر تو تاوان بود
1010
کی بود پروای خلقش ذرهای
هر که او در کار سرگردان بود
1111
پای در نه راه را پایان مجوی
زانکه راه عشق بیپایان بود
1212
عشق را دردی بباید بی قرار
آن چنان دردی که بی درمان بود
1313
گر زند عطار بی این سر نفس
آن نفس بر جان او تاوان بود
زمین

