غزل شمارهٔ 104
Toggle stanza 1طریق عشق جانا بی بلا نیست
11
طریق عشق جانا بی بلا نیست
زمانی بی بلا بودن روا نیست
22
اگر صد تیر بر جان تو آید
چو تیر از شست او باشد خطا نیست
33
از آنجا هرچه آید راست آید
تو کژمنگر که کژ دیدن روا نیست
44
سر مویی نمیدانی ازین سر
تو را گر در سر مویی رضا نیست
55
بلاکش، تا لقای دوست بینی
که مرد بی بلا مرد لقا نیست
66
میان صد بلا خوش باش با او
خود آنجا کو بود هرگز بلا نیست
77
کسی کو روز و شب خوش نیست با او
شبش خوش باد کانکس مرد ما نیست
88
که باشی تو که او خون تو ریزد
وگر ریزد جز اینت خونبها نیست
99
دوای جان مجوی و تن فرو ده
که درد عشق را هرگز دوا نیست
1010
درین دریای بی پایان کسی را
سر مویی امید آشنا نیست
1111
تو از دریا جدایی و عجب این
که این دریا ز تو یکدم جدا نیست
1212
تو او را حاصلی و او تورا گم
تو او را هستی اما او تورا نیست
1313
خیال کژ مبر اینجا و بشناس
که هر کو در خدا گم شد خدا نیست
1414
ولی روی بقا هرگز نبینی
که تا ز اول نگردی از فنا نیست
1515
چو تو در وی فنا گردی به کلی
تو را دایم ورای این بقا نیست
1616
ز حیرت چون دل عطار امروز
درین گرداب خون یک مبتلا نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نگارا، روز عیش و شادمانیست
هوای سبزه و صوت و اغانیست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 161
اناالحق جز مقام کبریا نیست
سزای او چلیپا هست یا نیست
علامہ اقبالارمغان حجازحضور ملتبخش 3 - انا الحق
به شبنم غنچهٔ نورسته می گفت
نگاه ما چمن زادان رسا نیست
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 131
تو می گوئی که من هستم خدا نیست
جهان آب و گل را انتها نیست
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 156

