غزل شمارهٔ 476
Toggle stanza 1از عشق تو من به دیر بنشستم
11
از عشق تو من به دیر بنشستم
زنار مغانهٔ بر میان بستم
22
چون حلقهٔ زلف توست زناری
زنار چرا همیشه نپرستم
33
گر دین و دلم ز دست شد شاید
چون حلقه زلف توست در دستم
44
دستآویزی نکو به دست آمد
در زلف تو دست تا بپیوستم
55
چون ترسایی درست شد بر من
خوردم می عشق و توبه بشکستم
66
زان می که به جرعهای که من خوردم
گویی ز هزار سالگی مستم
77
در سینه دریچهای پدید آمد
بسیار بر آن دریچه بنشستم
88
صد بحر از آن دریچه پیدا شد
من چشمهٔ دل به بحر پیوستم
99
طاقت چو نداشتم شدم غرقه
زان صید که اوفتاد در شستم
1010
جانم چو ز عشق آن جهانی شد
از رسم و رسوم این جهان رستم
1111
باور نکنند اگر به نطق آرم
امروز بدین صفت که من هستم
1212
نه موجودم نه نیز معدومم
هیچم، همهام، بلندم و پستم
1313
عطار درین چنین خطرگاهی
تو دانی و تو که من برون جستم

