صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صداکاران
  2. »مبینا جهانشاهی
  3. »مثنوی معنوی

آڈیوز

صداکار مبینا جهانشاهی کی آڈیوز میں رومی کی کتاب مثنوی معنوی

یہ صفحہ صرف صداکار مبینا جهانشاهی کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔

14نظمیں14آڈیوز

نظمیں

صداکار مبینا جهانشاهی کی آڈیوز میں رومی کی کتاب مثنوی معنوی

  1. زندہ رود
  2. »صداکاران
  3. »مبینا جهانشاهی
  4. »مثنوی معنوی

بخش 1–سر آغاز

IN THE NAME OF GOD THE MERCIFUL, THE COMPASSIONATE

رومی » مثنوی معنوی » بخش 1 - سر آغاز

Enآڈیو

بخش 16–حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را

How the bird attributed its being caught in the trap to the artifice and cunning and hypocrisy of the ascetic; and how the ascetic answered the bird.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 16 - حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را

Enآڈیو

بخش 17–حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت

Story of the lover who, in hope of the tryst promised (to him) by his beloved, came at night to the house that he had indicated. He waited (there) part of the night; (then) he was overcome by sleep. (When) his beloved came to fulfil his promise and found him asleep, he filled his lap with walnuts and left him sleeping and returned (home).

رومی » مثنوی معنوی » بخش 17 - حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت

Enآڈیو

بخش 18–تتمهٔ قصهٔ مفلس

رومی » مثنوی معنوی » بخش 18 - تتمهٔ قصهٔ مفلس

Enآڈیو

بخش 20–چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خورده‌ام و چنان

How a braggart greased his lips and moustache every morning with the skin of a fat sheep's tail and came amongst his companions, saying, “I have eaten such and such (viands).”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 20 - چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خورده‌ام و چنان

Enآڈیو

بخش 31–حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز می‌ریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمی‌رسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب می‌آورد

Story of the thirsty man who dropped walnuts from the top of a walnut-tree into the water-brook that was in the hollow, without reaching the water (himself), in order that he might hear the sound made by the walnuts falling on the water, which thrilled him with joy as (though it were) sweet music.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 31 - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز می‌ریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمی‌رسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب می‌آورد

Enآڈیو

بخش 32–تهدید فرستادن سلیمان علیه‌السلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکن

How Solomon, on whom be peace, sent a threatening message to Bilqis, saying, “Do not think to persist in polytheism and do not make delay.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 32 - تهدید فرستادن سلیمان علیه‌السلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکن

Enآڈیو

بخش 37–حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد

Story of the snake-catcher who thought the frozen serpent was dead and wound it in ropes and brought it to Baghdád.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 37 - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد

Enآڈیو

بخش 40–حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید

Story of Muhammad Khwárizmsháh who took by war (force) the city of Sabzawár, where all (the inhabitants) are Ráfizís (extreme Shí‘ites). (When) they begged him to spare their lives, he said, “I will grant (you) security as soon as ye produce from this city a man named Abú Bakr and present him to me.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 40 - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید

Enآڈیو

بخش 72–نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش را

How the lion looked into the well and saw the reflexion of himself and the hare in the water.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 72 - نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش را

Enآڈیو

بخش 85–صفت اجنحهٔ طیور عقول الهی

Description of the wings of the birds that are Divine Intelligences.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 85 - صفت اجنحهٔ طیور عقول الهی

Enآڈیو

بخش 144–قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمی‌گشایم هیچ کس را از یاران نمی‌شناسم کی او من باشد برو

The story of the person who knocked at a friend's door: his friend from within asked who he was: he said, “’Tis I,” and the friend answered, “Since thou art thou, I will not open the door: I know not any friend that is ‘I.’”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 144 - قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمی‌گشایم هیچ کس را از یاران نمی‌شناسم کی او من باشد برو

Enآڈیو

بخش 150–مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم

How the writer of the (Qur’ánic) Revelation fell into apostasy because (when) the ray of the Revelation shot upon him, he recited the (revealed) verse before the Prophet, on whom be peace, (had dictated it to him); then he said, “So I too am one upon whom Revelation has descended.”

رومی » مثنوی معنوی » بخش 150 - مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم

Enآڈیو

بخش 187–جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را

How the lover answered those who scolded and threatened him.

رومی » مثنوی معنوی » بخش 187 - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را

Enآڈیو