سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 42شمارهٔ 42شاعر: سعدیوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: اخہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: قطعهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبه تماشای میوه راضی شوای که دستت نمیرسد بر شاخ2نقل کریںگر مرا نیز دسترس بودیبارگه کردمی و صفه و کاخ3نقل کریںو آدمی را که دست تنگ بودنتواند نهاد پای فراخ◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبیا که پرده برانداختم ز صورت حالمن آن نیم که سخن در غلاف خواهم گفتسعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 41اگلی نظمچه سود از دزدی آنگه توبه کردنکه نتوانی کمند انداخت بر کاخسعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 43زمینہم وزن و قافیہ نظمیںدیگر از وی مدار چشم وفاهر که شد با تو در جفا گستاخجامی»رسالهٔ اربعین»(11) لاَ یُلْدَغُ المُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ وَاحِدٍ مَرَّتَیْنِ. (صحیح البخاری)ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبیا که پرده برانداختم ز صورت حالمن آن نیم که سخن در غلاف خواهم گفتسعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 41
دیگر از وی مدار چشم وفاهر که شد با تو در جفا گستاخجامی»رسالهٔ اربعین»(11) لاَ یُلْدَغُ المُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ وَاحِدٍ مَرَّتَیْنِ. (صحیح البخاری)