سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 31 - حکایتشمارهٔ 31 - حکایتشاعر: سعدیوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)صنف: مثنویصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںپیری اندر قبیلهٔ ما بودکه جهاندیدهتر ز عنقا بود22نقل کریںصد و پنجه بزیست یا صد و شصتبعد از آن پشتِ طاقتش بشکست33نقل کریںدست ذوق از طعام باز کشیدخفّت و رنجوریش دراز کشید44نقل کریںروز و شب آخ و آخ و ناله و وایخویشتن در بلا و هر که سرای55نقل کریںگشته صد ره ز جانِ خویش نفوراو از آن رنج و ما از آن رنجور66نقل کریںنشنیدی حدیث خواجهٔ بلخ«مرگ خوشتر که زندگانی تلخ»77نقل کریںموی گردد پس از سیاهی بورنیست بعد از سپیدی الّا گور88نقل کریںعاقبت پیک جانسِتان برسدما گرفتار و الاَمان برسد99نقل کریںجان سختش به پیش لب دیدمروز عمرش به تنگ شب دیدم1010نقل کریںبارکی گفتمش به خفیه لطیفکه به سلمت بریم یا به حفیف؟1111نقل کریںگفت خاموش ازین سخن، زنهار!بیش زحمت مده، صُداع گذار1212نقل کریںابلهم تا هلاک جان خواهم؟راست خواهی؟ نه این نه آن خواهم1313نقل کریںمگر از دیدنم ملول شدی؟که به مرگم چنین عجول شدی؟1414نقل کریںمیروم گر تو را ز من ننگ استکه نه شیراز و روستا تنگ است1515نقل کریںبَسَم این جایگه صباح و مسارفتم اینک، بیار کفش و عصا1616نقل کریںاو در این گفت و تن ز جان پرداخترفت و منزل به دیگران پرداخت1717نقل کریںاندر آن دم که چشمهاش بخفتمیشنیدم که زیر لب میگفت1818نقل کریںای دریغا که دیر ننشستمرختْ بیاختیار بربستم1919نقل کریںآرزویِ زوال کس نکندهرگز آب حیات بس نکند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمحرص فرزند آدم نادانمثل مورچه است در میدانسعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 30اگلی نظمسپاس و شکر بیپایان خدا رابرین نعمت که نعمت نیست ما راسعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 32◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور