سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 37شمارهٔ 37شاعر: سعدیوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: ردنیستہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: قطعهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںصاحب کمال را چه غم از نقص مال و جاهچون ماه پیکری که برو سرخ و زرد نیست2نقل کریںمردی که هیچ جامه ندارد به اتفاقبهتر ز جامهای که درو هیچ مرد نیست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشهی که پاس رعیت نگاه میداردحلال باد خراجش که مزد چوپانیستسعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 36اگلی نظمضرورتست به توبیخ با کسی گفتنکه پند مصلحت آموز کاربندش نیستسعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 38زمینہم وزن و قافیہ نظمیںچون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیستتا درد عاشقی نچشد مرد، مرد نیستسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 60ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیستتا درد عاشقی نچشد مرد، مرد نیستسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 60