سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 11غزل شمارهٔ 11شاعر: سعدیوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: ایاوستہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآن را که جای نیست همه شهر جای اوستدرویش هر کجا که شب آید سرای اوست2نقل کریںبیخانمان که هیچ ندارد به جز خدایاو را گدا مگوی که سلطان گدای اوست3نقل کریںمرد خدا به مشرق و مغرب غریب نیستچندان که میرود همه ملک خدای اوست4نقل کریںآن کز توانگری و بزرگی و خواجگیبیگانه شد به هر که رسد آشنای اوست5نقل کریںکوتاه دیدگان همه راحت طلب کنندعارف بلا که راحت او در بلای اوست6نقل کریںعاشق که بر مشاهدهٔ دوست دست یافتدر هر چه بعد از آن نگرد اژدهای اوست7نقل کریںبگذار هر چه داری و بگذر که هیچ نیستاین پنج روزه عمر که مرگ از قفای اوست8نقل کریںهر آدمی که کشتهٔ شمشیر عشق شدگو غم مخور که ملک ابد خونبهای اوست9نقل کریںاز دست دوست هر چه ستانی شکر بودسعدی رضای خود مطلب چون رضای اوست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمفلک با بخت من دائم به کین استکه با من بخت و دوران هم به کین استسعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 10اگلی نظمآن به که چون منی نرسد در وصال دوستتا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوستسعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 12زمینہم وزن و قافیہ نظمیںشاهنشهی است عشق که عالم گدای اوستبرخاست هر که از سر عالم لوای اوستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1940آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمفلک با بخت من دائم به کین استکه با من بخت و دوران هم به کین استسعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 10
اگلی نظمآن به که چون منی نرسد در وصال دوستتا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوستسعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 12
شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوستبرخاست هر که از سر عالم لوای اوستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1940