سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 20قصیدهٔ شمارهٔ 20شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: انهکندہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: قصیدهصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںکسی که او نظر مهر در زمانه کندچنان سزد که همه کار عاقلانه کند2نقل کریںهر آنچه خاطر موری ازو بیازارداگرچه آب حیاتست از آن کرانه کند3نقل کریںقناعتست و مروت نشان آزادینخست خانهٔ دل وقف این دوگانه کند4نقل کریںچو نیک و بد به سر آید جهان همان بهترکه زندگی همه بر طبع شادمانه کند5نقل کریںزبان ز گفتن و ناگفتنی نگه میدارکه شمع، هستی خود در سر زبانه کند6نقل کریںدرین سرای که اول ز آخرش عدمستبه خلق خوش طلب عمر جاودانه کند7نقل کریںزمانه را چو شناسی که چیست عادت اوروا بود که کسی تکیه بر زمانه کند؟8نقل کریںبه نقد خوش خور و خوش نوش و نام نیک اندوزکه عاقل از پی یک نوش صد بهانه کند9نقل کریںمخور غمی که به فردا چگونه خواهد بودکه چرخ عمر تو ضایع برین ترانه کند10نقل کریںاگرچه عالم خاکی نیرزد اندر راهبرای تیر نظر عاقلی نشانه کند11نقل کریںز گوشهای به جهان ناکوتر تر نبودکه تا وظایف طاعات ازو دانه کند12نقل کریںکسی که صحبت سعدی طلب کند در دهرسعادت دو جهانی طلب چرا نه کند13نقل کریںاگرچه کار عمارت طریق دانش نیستعلی الخصوص کسی کاندرین زمانه کند14نقل کریںبود هر آینه نزدیک عاقلان معذورکسی که از پی مسکن اساس خانه کند15نقل کریںکه گرچه مرغ توکل کند به دانه و آببه دست خود ز برای خود آشیانه کند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچه نیکبخت کسانی که اهل شیرازندکه زیر بال همای بلندپروازندسعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 19 - وله فی مدح اتابک مظفرالدین سلجوقشاهاگلی نظماحمدالله تعالی که به ارغام حسودخیل بازآمد و خیرش به نواصی معقودسعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 21 - در ستایش شمسالدین حسین علکانیزمینہم وزن و قافیہ نظمیںمقیم کعبه که عیب شرابخانه کندبه این بهانه حدیث می مغانه کندعرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 248آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچه نیکبخت کسانی که اهل شیرازندکه زیر بال همای بلندپروازندسعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 19 - وله فی مدح اتابک مظفرالدین سلجوقشاه
اگلی نظماحمدالله تعالی که به ارغام حسودخیل بازآمد و خیرش به نواصی معقودسعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 21 - در ستایش شمسالدین حسین علکانی