سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 19غزل شمارهٔ 19شاعر: سعدیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: اییتہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںصبحدمی که برکنم، دیده به روشناییتبر در آسمان زنم، حلقهٔ آشناییت22نقل کریںسر به سریر سلطنت، بنده فرو نیاوردگر به توانگری رسد، نوبتی از گداییت33نقل کریںپرده اگر برافکنی، وه که چه فتنهها رودچون پس پرده میرود این همه دلرباییت44نقل کریںگوشهٔ چشم مرحمت بر صف عاشقان فکنتا شب رهروان شود، روز به روشناییت55نقل کریںخلق جزای بد عمل، بر در کبریای توعرضه همی دهند و ما، قصهٔ بینواییت66نقل کریںسر ننهند بندگان، بر خط پادشاه اگرسر ننهد به بندگی، بر خط پادشاییت77نقل کریںوقتی اگر برانیم، بندهٔ دوزخم بکنکآتش آن فرو کشد، گریهام از جداییت88نقل کریںراه تو نیست سعدیا، کمزنی و مجردیتا به خیال در بود، پیری و پارساییت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمتن آدمی شریف است به جان آدمیتنه همین لباس زیباست نشان آدمیتسعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 18اگلی نظمدنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برندیا وجود و عدمش را غم بیهوده خورندسعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 20◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںکار به نقش پا رساند جهد سر هواییتشمع صفت به داغ برد آینه خودنماییتبیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 880◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمدنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برندیا وجود و عدمش را غم بیهوده خورندسعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 20