صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 30 - نصیحت

قصیدهٔ شمارهٔ 30 - نصیحت

شاعر: سعدی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: یدهگیر

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیر

در وی هزار سال چو نوح آرمیده گیر

22

بستان و باغ ساخته و اندران بسی

ایوان و قصر سر به فلک بر کشیده گیر

33

هر گنچ و هر خزانه که شاهان نهاده‌اند

آن گنج و آن خزانه به چنگ آوریده گیر

44

با دوستان مشفق و یاران مهربان

بنشسته و شراب مروق کشیده گیر

55

هر بنده‌ای که هست به بلغار و هند و روم

آن بنده را به سیم و زر خود خریده گیر

66

هر ماهرو که هست در ایام روزگار

آن را به ناز در بر خود آرمیده گیر

77

هر نعمتی که هست به عالم تو خورده دان

هر لذتی که هست سراسر چشیده گیر

88

چون پادشاه عدل ابر تخت سلطنت

صد جامهٔ حریر به دولت دریده گیر

99

آواز رود و بربط و نای و سرود و چنگ

وین طنطنه که می‌شنوی هم شنیده گیر

1010

چندین هزار اطلس و زربفت قیمتی

پوشیده در تنعم و آنگه دریده گیر

1111

در آرزوی آب حیاتی تو هر زمان

مانند خضر گرد جهان در دویده گیر

1212

تو هم‌چو عنکبوتی و حال جهان مگس

چون عنکبوت گرد مگس بر تنیده گیر

1313

گیرم تو را که مال ز قارون فزون شود

عمرت به عمر نوح پیمبر رسیده گیر

1414

روز پسین چه سود به جز آه و حسرتت

صد بار پشت دست به دندان گزیده گیر

1515

سعدی تو نیز ازین قفس تنگنای دهر

روزی قفس بریده و مرغش پریده گیر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نظر دریغ مدار از من ای مه منظور

که مه دریغ نمی‌دارد از خلایق نور

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 29 - تغزل در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

اگلی نظم

خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز

رسیده بر سرِ الله اکبرِ شیراز

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 31 - در وصف شیراز

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور