صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب ششم در ضعف و پیری
  4. »حکایت شمارهٔ 9

حکایت شمارهٔ 9

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
صداکاران: فاطمه زندی، حمیدرضا محمدی
Toggle stanza 1
11
شنیده‌ام که در این روزها کهن پیری
خیال بست به پیرانه سر که گیرد جفت
22
بخواست دخترکی خوبروی گوهر نام
چو درج گوهرش از چشم مردمان بنهفت
33
چنان که رسم عروسی بود تماشا بود
ولی به حملهٔ اوّل عصای شیخ بخفت
44
کمان کشید و نزد بر هدف که نتوان دوخت
مگر به خامهٔ فولاد جامهٔ هنگفت
55
به دوستان گله آغاز کرد و حجت ساخت
که خان و مان من این شوخ دیده پاک برفت
66
میان شوهر و زن جنگ و فتنه خاست چنان
که سر به شحنه و قاضی کشید و سعدی گفت:
77
پس از خلافت و شنعت گناه دختر نیست
تو را که دست بلرزد گهر چه دانی سفت
88
سود دریا نیک بودی گر نبودی بیم موج
صحبت گل خوش بدی گر نیستی تشویش خار
99
دوش چون طاووس می نازیدم اندر باغ وصل
دیگر امروز از فراق یار می پیچم چو مار
◆

I have heard that in these days a decrepit aged man Took the fancy in his old head to get a spouse. He married a beauteous little girl, Jewel by name, When he had concealed his casket of jewels from the eyes of men A spectacle took place as is customary in weddings. But in the first onslaught the organ of the sheikh fell asleep. He spanned the bow but hit not the target; it being impossible to sew A tight coarse robe except with a needle of steel. He complained to his friends and showed proofs That his furniture had been utterly destroyed by her impudence. Such fighting and contention arose between man and wife That the affair came before the qazi; and Sa’di said: ‘After all this reproach and villainy the fault is not the girl’s. Thou whose hand trembles, how canst thou bore a Jewel?’

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پیرمرد‌ی را گفتند: چرا زن نکنی؟

گفت: با پیرزنانم عیشی نباشد.

سعدی»گلستان»باب ششم در ضعف و پیری»حکایت شمارهٔ 8

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00